يكي از هم رزمان شهيد لاجوردي در دوران دفاع مقدس تعريف مي كند: «چند روزي از اولين مرحله عمليات والفجر 8 نگذشته بود كه آن طرف اروند رودْ در شهر «فاو»، حاجي را ديدم كه با صفا و تواضع خاصي، كيسه هاي خالي را براي احداث سنگر از شن و ماسه پر كرده بود، بدون آن كه كسي او را بشناسد. گرد و غبار بر محاسن سفيدش نشسته بود. بر گونه و پيشاني اش بوسه زدم و شرمسارِ ايثار و تواضع او شدم. هر چند آن قاطعيت [و مبارزه]، و اين متانت و سادگي از مخلصاني چون او عجيب نبود. با دعايش بدرقه ام كرد و گفت: «ان شاء اللّه عاقبت به خير شوي.» هنوز هم صداي گرم آقاي لاجوردي را حس مي كنم كه عاقبت به خيري مرا آرزو مي كرد».تولد
در سال 1314 ش، وقايع بسيار تأسف انگيزي در كشورمان اتفاق افتاد. همانند: تغيير لباس و اجباري شدن كلاه بين المللي، محدوديت برگزاري مجالس ترحيم، كشف ححاب و.. همه در راستاي دين زدايي و از طرف حكومت مستبد رضاخاني انجام مي شد. در چنين وضعيتي، در يكي از محله هاي جنوب شهر تهران، در خانواده متدين و مذهبي و از سلاله پاك رسول اللّه صلي الله عليه و آله ، در دامان مادري پاك و نيكوكار به نام قمر، فرزندي به دنيا آمد كه نامش را اسداللّه گذاشتند. پدر اين نورسيده نيز سيد علي اكبر لاجوردي، هيزم فروشي دوست دار خاندان عصمت و طهارت بود.
تحصيلات
هنگامي كه شهيد لاجوردي، در سال 1320 ش به سن مدرسه رسيد، در يكي از مدارس تهران ثبت نام كرد. او پس از شش سال تحصيل در دوره ابتدايي، در حالي كه نوجواني 13ـ14 ساله بود، پاي به دبيرستان نهاد و پس از دو سال تحصيل در اين مقطع، در كنار پدر به كار و فعاليت مشغول شد. وي در دوران مختلف زندگي، در كنار كار و مبارزه، از محضر اساتيد روحاني بهره ها برد و حتي در زندان رژيم طاغوت، درس هاي فقه و اصول را نزد برخي از روحانيون در بند رژيم شاه آموخت.
آغاز مبارزات
دوران دبيرستان شهيد لاجوردي، هم زمان با اوج مبارزات آيت اللّه كاشاني و شهيد نوّاب صفوي بود. وي در نشست هايي كه از طرف آن دو بزرگوار برگزار مي شد، حضوري فعّال داشت. از اين زمان، مبارزات شهيد لاجوردي با رژيم پهلوي آغاز شد. وي به علت تحصيلات ديني و هم چنين هوش و استعدادْ و قدرت درك و استنباط بالايي كه داشت، در جلساتي كه خودْ از اعضاي مؤسس آن بود، به تفسير قرآن مي پرداخت.
وفاداري به امام رحمه الله
شهيد لاجوردي، به حق مجاهد في سبيل اللّه بود كه در اين راه، سختي هاي بسياري را به جان خريد و تمام وجودش را وقف دفاع از اسلام كرد. در بدترين شرايطِ شكنجه در زندان هاي رژيم طاغوت، زماني كه نشانيِ مبارزان مسلمان را از او مي پرسيدند، با صلابت و استواريِ وصف ناپذيري پاسخ مي داد: «آقاي همه ما خميني است و آدرس او نجف اشرف است».
آشنايي با شهيد مطهري رحمه الله
خويشاوندي شهيد حاج صادق اماني ـ كه از مبارزان انقلابي بود ـ با خانواده لاجوردي، نقطه عطفي در زندگي مبارزاتي شهيد لاجوردي محسوب مي شود. وي به همراه حاج صادقْ به جلسات بحثِ «انسان و سرنوشت» استاد شهيد مرتضي مطهري مي رفت و با بهره گيري از كلام بلند استاد، با بنيه اي تازهْ پاي به عرصه مبارزه مي گذاشت.
فرياد اللّه اكبر
سيد اسداللّه در زندان رژيم طاغوت، پس از تحمل شكنجه هاي فراوانْ در حالي كه با بدني رنجور و غرق در خون از شكنجه گاه به سلول باز گردانده مي شد، تمامي توان خود را جمع مي كرد و ندايي دشمن شكن اللّه اكبر سر مي داد. شهيد لاجوردي مي خواست با اين كار، به شكنجه گران مزدور ثابت كنند كه شكست ناپذير است و در راه خدا، همه مشكلات را به جان مي خرد. هم چنين سيد به كساني كه در همان سلول بودند و با ديدن اين صحنه ها، احساس ترس و وحشت داشتند، روحيه مي داد و مي گفت كه با تمسك به خداي بزرگْ مي توان بر دشمنان دين و قرآن پيروز شد.
مبارزات و دستگيري
شهيد لاجوردي در زمان مبارزاتِ انقلابي خود، چندين بار به وسيله ساواك دستگير شد. اولين دستگيريِ وي، در پي ترور حسن علي منصور، نخست وزير وقت صورت گرفت. دستگيريِ مجدد وي، در تاريخ 12 اسفند ماه 1343 بود. اين بار او تحت بازجويي هاي شديد، همراه با شكنجه هاي طاقت فرسا قرار گرفت و به 18 ماه حبس محكوم شد. شهيدلاجوردي سومين بار در سال 1349 دستگير شد و در زير شكنجه هاي ددمنشانه دژخيمان ساواك، كمرش شكست و تا حد زيادي بينايي يك چشم را از دست داد، ولي حسرت اظهار عجر را بر دلِ سياه شكنجه گران نهاد. وي مجددا در روز 7 اسفند ماه 1353 دستگير و به 18 سال زندان محكوم گرديد و سرانجام در تاريخ 27 مرداد 1356، به همراه بسياري از زندانيان سياسي آزاد شد. شهيد لاجوردي پس از آزادي، به هم رزمان و هم سنگران خود پيوست تا در سازمان دهيِ حركت هاي انقلابي، نقش اساسي داشته باشد.
ساده زيستي
شهيد لاجوردي همانند نياكان پاكش، از دنيادوستي گريزان بود و از مال دنيا، تنها به روزيِ مقدّر خويش بسنده مي كرد. بي نيازي، مايه آرامش او بود و هيچ چيزي را مال خود نمي دانست. در زندانْ در پاسخ به وضعيت مالي خود چنين نوشته بود: «از نظر مالي در هر وضعي كه باشم، بي نيازي ام آرامش مي بخشد.» هم چنين در جاي ديگري كه از ميزان مال و اموال او سؤال مي شود، پاسخ مي دهد: «المالُ مالُ اللّه ». او ساده زيست بود و اين ويژگي را تا لحظه شهادت حفظ كرد. پشتوانه زندگي او، مغازه كوچك خياطي و مَركب راهوارش نيز دوچرخه اي قديمي بود. سيدْ اهل ماندن نبود و هرگز به نام و نان نينديشد.
انس با قرآن
انس و الفت شهيد لاجوردي با قرآن، غيرقابل توصيف است. او به قرآن عشق مي ورزيد و علاقه عجيبي به آن داشت. براساس همين عشق بود كه در پرسش نامه ساواك نوشت: «به قرآن و نهج البلاغه علاقه وافردارم». او از پرداختن به ظاهر قرآن در حد قرائت رنج مي برد و تدبّر و انديشه در آيات آن را، مشغله روز و شب خويش كرده بود. از اين رو با حالتي رنجور، كمري شكسته و چشمي از روشني افتاده، در گوشه زندان ساواك به تفسير قرآن مي پرداخت.
ايثار و تواضع لاجوردي
يكي از هم رزمان شهيد لاجوردي در دوران دفاع مقدس تعريف مي كند: «چند روزي از اولين مرحله عمليات والفجر 8 نگذشته بود كه آن طرف اروند رودْ در شهر «فاو»، حاجي را ديدم كه با صفا و تواضع خاصي، كيسه هاي خالي را براي احداث سنگر از شن و ماسه پر كرده بود، بدون آن كه كسي او را بشناسد. گرد و غبار بر محاسن سفيدش نشسته بود. بر گونه و پيشاني اش بوسه زدم و شرمسارِ ايثار و تواضع او شدم. هر چند آن قاطعيت [و مبارزه]، و اين متانت و سادگي از مخلصاني چون او عجيب نبود. با دعايش بدرقه ام كرد و گفت: «ان شاء اللّه عاقبت به خير شوي.» هنوز هم صداي گرم آقاي لاجوردي را حس مي كنم كه عاقبت به خيري مرا آرزو مي كرد».
هدايت گمراهان
شهيد لاجوردي در اوايل انقلابْ زماني كه مسؤوليت زندان هاي كشور را برعهده داشت، با فريب خوردگان به گونه اي برخورد مي كرد كه آنان كه ضمير پاكي داشتند، به دامان اسلام باز مي گشتند و هدايت خود را، رهين روشن گري ها و برخوردهاي صميمانه و پدرانه شهيد لاجوردي مي دانستند. از اين رو بود كه كينه سياه دلان منافق از او، بيش از پيش شد. از ديگر خدمات وي به زندانيانْ ايجاد كارگاه هاي گوناگون در محيط زندان بود تا از اين رهگذر، زندانيانْ در حرفه مورد علاقه خود ماهر و متبحّر شوند و پس از آزادي، آن حرفه، دست مايه معاششان شود.
پرواز عاشقانه
شهيد لاجوردي جزو افرادي بود كه در مكتب اهل بيت عصمت و طهارت درس آموخته و وجودش را لبريز از فضايل اخلاقي كرده بود. وي انسان وارسته اي بود كه وجودش را وقف اسلام كرد و از اين رهگذر، جُز رضايت الهي و شهادت در راه او، چيز ديگري نمي طلبيد. او در كمال آرامش، خروج از تاريكي دنيا و پرواز به سوي آسمان بي انتها را براي خويش خواست. روز اول شهريور 1377، سيد اسداللّه با دلي آرام و قلبي آكنده از عشق به پروردگارْ عازم محل كار خويش بود كه منافقان كوردل، با به شهادت رساندن او، انتقام كينه و نفاق خود را از او گرفتند؛ ولي غافل از اين كه شهادتْ هنرِ مردان خدا و آرزوي انسان هاي پاك و والايي چون سيد اسداللّه است. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
پيام رهبر معظم انقلاب به مناسبت شهادت لاجوردي
رهبر فرزانه انقلابْ در پيام تسليتي به مناسبت شهادت شهيد اسداللّه لاجوردي فرمود: «شهادتِ سيد بزرگوار و مجاهد في سبيل اللّه ، مرحوم آقاي حاج سيد اسداللّه لاجوردي كه از چهره هاي منوّر انقلاب و پيشروان جهاد في سبيل اللّه بود، بار ديگر ارج و قدر سربازان ديرين اسلام و مبارزان سخت كوش راه آزادي را در خاطره ها زنده ساخت. منافقان كوردل و خيانت پيشه، با اين جنايتْ عمق كينه خود را نسبت به ياران صادق امام امت و خدمت گزاران حقيقيِ مردم آشكار كردند و چهره تيره خود را، تيره تر و منفورتر ساختند. اين شهيد عزيز، در تمام دوران مبارزات اسلامي، به اخلاص و صبر و مقاومت و روشن بيني شناخته شده بود. در راه خدا بلاهاي بزرگ را به جان مي خريد و در ميدان هاي سختْ حاضر بود. شهادت در راه خدا، اجر بزرگي است كه خداي شاكرِ عليم، به اين انسان مؤمن و با اخلاص مرحمت فرمود. خداوند روح مطهر او را با اجداد طيبين و طاهرينش محشور فرمايد».
زماني كه خبر شهادت شهيد لاجوردي اعلام شد، بيانيه هاي مختلفي توسط نهادها و ارگان ها، اشخاص حقيقي و حقوقي انتشار يافت. رهبر معظم انقلاب در روز دوم شهريور 1377، در ديدار با اعضاي هيأت دولتْ ضمن يادآوري درسْ آموزي از زندگي و تلاش مردان بزرگ، به توصيف شهيد لاجوردي پرداخته و فرمود: «شهيد لاجوردي، اين سيد بزرگوار، در نوع همان مردان با ايثار و انسان هاي فداكار بود، چه قبل از انقلاب و چه بعد از آن». پيكر مطهر شهيد لاجوردي، با حضور پرشور مردم و به دوش آن قدرشناسانْ در قطعه شهيدان واقعه هفتم تير، به خاك سپرده شد.
شهيد لاجوردي قبل از شهادت
دكتر سيد حسين لاجوردي فرزند شهيد لاجوردي حالات پدرش را چند روز قبل از شهادت چنين ذكر مي كند: «پدرم در چند روز گذشته [روزهاي آخر] احساس مي كرد كه مدت زمان كوتاهي از عمرش باقي مانده و حتي چند مرتبه اين موضوع را بر زبان راند و روز جمعه [قبل از شهادت] از همه اعضاي خانواده خواست تا يك عكس دسته جمعي بگيرند».
در سال 1314 ش، وقايع بسيار تأسف انگيزي در كشورمان اتفاق افتاد. همانند: تغيير لباس و اجباري شدن كلاه بين المللي، محدوديت برگزاري مجالس ترحيم، كشف ححاب و.. همه در راستاي دين زدايي و از طرف حكومت مستبد رضاخاني انجام مي شد. در چنين وضعيتي، در يكي از محله هاي جنوب شهر تهران، در خانواده متدين و مذهبي و از سلاله پاك رسول اللّه صلي الله عليه و آله ، در دامان مادري پاك و نيكوكار به نام قمر، فرزندي به دنيا آمد كه نامش را اسداللّه گذاشتند. پدر اين نورسيده نيز سيد علي اكبر لاجوردي، هيزم فروشي دوست دار خاندان عصمت و طهارت بود.
تحصيلات
هنگامي كه شهيد لاجوردي، در سال 1320 ش به سن مدرسه رسيد، در يكي از مدارس تهران ثبت نام كرد. او پس از شش سال تحصيل در دوره ابتدايي، در حالي كه نوجواني 13ـ14 ساله بود، پاي به دبيرستان نهاد و پس از دو سال تحصيل در اين مقطع، در كنار پدر به كار و فعاليت مشغول شد. وي در دوران مختلف زندگي، در كنار كار و مبارزه، از محضر اساتيد روحاني بهره ها برد و حتي در زندان رژيم طاغوت، درس هاي فقه و اصول را نزد برخي از روحانيون در بند رژيم شاه آموخت.
آغاز مبارزات
دوران دبيرستان شهيد لاجوردي، هم زمان با اوج مبارزات آيت اللّه كاشاني و شهيد نوّاب صفوي بود. وي در نشست هايي كه از طرف آن دو بزرگوار برگزار مي شد، حضوري فعّال داشت. از اين زمان، مبارزات شهيد لاجوردي با رژيم پهلوي آغاز شد. وي به علت تحصيلات ديني و هم چنين هوش و استعدادْ و قدرت درك و استنباط بالايي كه داشت، در جلساتي كه خودْ از اعضاي مؤسس آن بود، به تفسير قرآن مي پرداخت.
وفاداري به امام رحمه الله
شهيد لاجوردي، به حق مجاهد في سبيل اللّه بود كه در اين راه، سختي هاي بسياري را به جان خريد و تمام وجودش را وقف دفاع از اسلام كرد. در بدترين شرايطِ شكنجه در زندان هاي رژيم طاغوت، زماني كه نشانيِ مبارزان مسلمان را از او مي پرسيدند، با صلابت و استواريِ وصف ناپذيري پاسخ مي داد: «آقاي همه ما خميني است و آدرس او نجف اشرف است».
آشنايي با شهيد مطهري رحمه الله
خويشاوندي شهيد حاج صادق اماني ـ كه از مبارزان انقلابي بود ـ با خانواده لاجوردي، نقطه عطفي در زندگي مبارزاتي شهيد لاجوردي محسوب مي شود. وي به همراه حاج صادقْ به جلسات بحثِ «انسان و سرنوشت» استاد شهيد مرتضي مطهري مي رفت و با بهره گيري از كلام بلند استاد، با بنيه اي تازهْ پاي به عرصه مبارزه مي گذاشت.
فرياد اللّه اكبر
سيد اسداللّه در زندان رژيم طاغوت، پس از تحمل شكنجه هاي فراوانْ در حالي كه با بدني رنجور و غرق در خون از شكنجه گاه به سلول باز گردانده مي شد، تمامي توان خود را جمع مي كرد و ندايي دشمن شكن اللّه اكبر سر مي داد. شهيد لاجوردي مي خواست با اين كار، به شكنجه گران مزدور ثابت كنند كه شكست ناپذير است و در راه خدا، همه مشكلات را به جان مي خرد. هم چنين سيد به كساني كه در همان سلول بودند و با ديدن اين صحنه ها، احساس ترس و وحشت داشتند، روحيه مي داد و مي گفت كه با تمسك به خداي بزرگْ مي توان بر دشمنان دين و قرآن پيروز شد.
مبارزات و دستگيري
شهيد لاجوردي در زمان مبارزاتِ انقلابي خود، چندين بار به وسيله ساواك دستگير شد. اولين دستگيريِ وي، در پي ترور حسن علي منصور، نخست وزير وقت صورت گرفت. دستگيريِ مجدد وي، در تاريخ 12 اسفند ماه 1343 بود. اين بار او تحت بازجويي هاي شديد، همراه با شكنجه هاي طاقت فرسا قرار گرفت و به 18 ماه حبس محكوم شد. شهيدلاجوردي سومين بار در سال 1349 دستگير شد و در زير شكنجه هاي ددمنشانه دژخيمان ساواك، كمرش شكست و تا حد زيادي بينايي يك چشم را از دست داد، ولي حسرت اظهار عجر را بر دلِ سياه شكنجه گران نهاد. وي مجددا در روز 7 اسفند ماه 1353 دستگير و به 18 سال زندان محكوم گرديد و سرانجام در تاريخ 27 مرداد 1356، به همراه بسياري از زندانيان سياسي آزاد شد. شهيد لاجوردي پس از آزادي، به هم رزمان و هم سنگران خود پيوست تا در سازمان دهيِ حركت هاي انقلابي، نقش اساسي داشته باشد.
ساده زيستي
شهيد لاجوردي همانند نياكان پاكش، از دنيادوستي گريزان بود و از مال دنيا، تنها به روزيِ مقدّر خويش بسنده مي كرد. بي نيازي، مايه آرامش او بود و هيچ چيزي را مال خود نمي دانست. در زندانْ در پاسخ به وضعيت مالي خود چنين نوشته بود: «از نظر مالي در هر وضعي كه باشم، بي نيازي ام آرامش مي بخشد.» هم چنين در جاي ديگري كه از ميزان مال و اموال او سؤال مي شود، پاسخ مي دهد: «المالُ مالُ اللّه ». او ساده زيست بود و اين ويژگي را تا لحظه شهادت حفظ كرد. پشتوانه زندگي او، مغازه كوچك خياطي و مَركب راهوارش نيز دوچرخه اي قديمي بود. سيدْ اهل ماندن نبود و هرگز به نام و نان نينديشد.
انس با قرآن
انس و الفت شهيد لاجوردي با قرآن، غيرقابل توصيف است. او به قرآن عشق مي ورزيد و علاقه عجيبي به آن داشت. براساس همين عشق بود كه در پرسش نامه ساواك نوشت: «به قرآن و نهج البلاغه علاقه وافردارم». او از پرداختن به ظاهر قرآن در حد قرائت رنج مي برد و تدبّر و انديشه در آيات آن را، مشغله روز و شب خويش كرده بود. از اين رو با حالتي رنجور، كمري شكسته و چشمي از روشني افتاده، در گوشه زندان ساواك به تفسير قرآن مي پرداخت.
ايثار و تواضع لاجوردي
يكي از هم رزمان شهيد لاجوردي در دوران دفاع مقدس تعريف مي كند: «چند روزي از اولين مرحله عمليات والفجر 8 نگذشته بود كه آن طرف اروند رودْ در شهر «فاو»، حاجي را ديدم كه با صفا و تواضع خاصي، كيسه هاي خالي را براي احداث سنگر از شن و ماسه پر كرده بود، بدون آن كه كسي او را بشناسد. گرد و غبار بر محاسن سفيدش نشسته بود. بر گونه و پيشاني اش بوسه زدم و شرمسارِ ايثار و تواضع او شدم. هر چند آن قاطعيت [و مبارزه]، و اين متانت و سادگي از مخلصاني چون او عجيب نبود. با دعايش بدرقه ام كرد و گفت: «ان شاء اللّه عاقبت به خير شوي.» هنوز هم صداي گرم آقاي لاجوردي را حس مي كنم كه عاقبت به خيري مرا آرزو مي كرد».
هدايت گمراهان
شهيد لاجوردي در اوايل انقلابْ زماني كه مسؤوليت زندان هاي كشور را برعهده داشت، با فريب خوردگان به گونه اي برخورد مي كرد كه آنان كه ضمير پاكي داشتند، به دامان اسلام باز مي گشتند و هدايت خود را، رهين روشن گري ها و برخوردهاي صميمانه و پدرانه شهيد لاجوردي مي دانستند. از اين رو بود كه كينه سياه دلان منافق از او، بيش از پيش شد. از ديگر خدمات وي به زندانيانْ ايجاد كارگاه هاي گوناگون در محيط زندان بود تا از اين رهگذر، زندانيانْ در حرفه مورد علاقه خود ماهر و متبحّر شوند و پس از آزادي، آن حرفه، دست مايه معاششان شود.
پرواز عاشقانه
شهيد لاجوردي جزو افرادي بود كه در مكتب اهل بيت عصمت و طهارت درس آموخته و وجودش را لبريز از فضايل اخلاقي كرده بود. وي انسان وارسته اي بود كه وجودش را وقف اسلام كرد و از اين رهگذر، جُز رضايت الهي و شهادت در راه او، چيز ديگري نمي طلبيد. او در كمال آرامش، خروج از تاريكي دنيا و پرواز به سوي آسمان بي انتها را براي خويش خواست. روز اول شهريور 1377، سيد اسداللّه با دلي آرام و قلبي آكنده از عشق به پروردگارْ عازم محل كار خويش بود كه منافقان كوردل، با به شهادت رساندن او، انتقام كينه و نفاق خود را از او گرفتند؛ ولي غافل از اين كه شهادتْ هنرِ مردان خدا و آرزوي انسان هاي پاك و والايي چون سيد اسداللّه است. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
پيام رهبر معظم انقلاب به مناسبت شهادت لاجوردي
رهبر فرزانه انقلابْ در پيام تسليتي به مناسبت شهادت شهيد اسداللّه لاجوردي فرمود: «شهادتِ سيد بزرگوار و مجاهد في سبيل اللّه ، مرحوم آقاي حاج سيد اسداللّه لاجوردي كه از چهره هاي منوّر انقلاب و پيشروان جهاد في سبيل اللّه بود، بار ديگر ارج و قدر سربازان ديرين اسلام و مبارزان سخت كوش راه آزادي را در خاطره ها زنده ساخت. منافقان كوردل و خيانت پيشه، با اين جنايتْ عمق كينه خود را نسبت به ياران صادق امام امت و خدمت گزاران حقيقيِ مردم آشكار كردند و چهره تيره خود را، تيره تر و منفورتر ساختند. اين شهيد عزيز، در تمام دوران مبارزات اسلامي، به اخلاص و صبر و مقاومت و روشن بيني شناخته شده بود. در راه خدا بلاهاي بزرگ را به جان مي خريد و در ميدان هاي سختْ حاضر بود. شهادت در راه خدا، اجر بزرگي است كه خداي شاكرِ عليم، به اين انسان مؤمن و با اخلاص مرحمت فرمود. خداوند روح مطهر او را با اجداد طيبين و طاهرينش محشور فرمايد».
زماني كه خبر شهادت شهيد لاجوردي اعلام شد، بيانيه هاي مختلفي توسط نهادها و ارگان ها، اشخاص حقيقي و حقوقي انتشار يافت. رهبر معظم انقلاب در روز دوم شهريور 1377، در ديدار با اعضاي هيأت دولتْ ضمن يادآوري درسْ آموزي از زندگي و تلاش مردان بزرگ، به توصيف شهيد لاجوردي پرداخته و فرمود: «شهيد لاجوردي، اين سيد بزرگوار، در نوع همان مردان با ايثار و انسان هاي فداكار بود، چه قبل از انقلاب و چه بعد از آن». پيكر مطهر شهيد لاجوردي، با حضور پرشور مردم و به دوش آن قدرشناسانْ در قطعه شهيدان واقعه هفتم تير، به خاك سپرده شد.
شهيد لاجوردي قبل از شهادت
دكتر سيد حسين لاجوردي فرزند شهيد لاجوردي حالات پدرش را چند روز قبل از شهادت چنين ذكر مي كند: «پدرم در چند روز گذشته [روزهاي آخر] احساس مي كرد كه مدت زمان كوتاهي از عمرش باقي مانده و حتي چند مرتبه اين موضوع را بر زبان راند و روز جمعه [قبل از شهادت] از همه اعضاي خانواده خواست تا يك عكس دسته جمعي بگيرند».
- تاریخ انتشار: دوشنبه ، 1 شهریور 1389 ، 01:01
- شناسه مطلب: 4334









نظرات
1. محسن سازگارا؛ 2. ابوالحسن بني صدر (مشهور به صددرصد سابق)؛ 3. هخا؛ 4. دونكورلئونه و پسران؛ 5. بانو مريم قجر عضدانلو ابريشمچي رجوي الي آخر؛ 6. عليرضا نوري زاده.
شما ميتوانيد با ارسال شماره صحيح از طريق پيامك به 6000666 از جوايز نقدي بهره مند شويد.
جوايز اين شماره:
ـ يك عدد كراوات گلدار به هفت نفر؛
ـ يك دستگاه پنجه بوكس به چهار نفر؛
ـ يك رأس گوساله تضميني به يك نفر؛
ـ يك دستگاه اتومبيل بي ام و آخرين سيستم به هيچ نفر.
از هم اكنون نيازمند ياري سبزتان هستيم. بشتابيد. شايد شما برنده خوشبخت جوايز استثنايي ما باشيد.