1. در نصرت خدا شک نکنید
وقتی خدای متعال با تأکید فراوان و چندجانبه می فرماید: «و لینصرنّ اللَّه من ینصره»؛ بی گمان، بی تردید، حتماً و یقیناً خدای متعال نصرت می کند، یاری می کند کسانی را که او را، یعنی دین او را یاری کنند وقتی خدا این را می گوید من و شما هم می دانیم که داریم از دین خدا حمایت می کنیم، یاری دین خدا می کنیم. بنابراین، خاطر جمع باشید که خدا نصرت خواهد کرد.بعد از آغاز جنگ تحمیلی هم ده ها بار حالا اگر ریزهایش را بخواهیم حساب کنیم، بیش از این حرف ها شاید بشود گفت هزارها بار، اما حالا آن رقم های درشت را آدم بخواهد حساب کند ما نصرت الهی را دیدیم؛ کمک الهی را دیدیم. یکی اش همین آمدن اسرا بود. ما حدود پنجاه هزار اسیر پیش عراق داشتیم؛ ... من می گفتم سی سال طول می کشد که اسرا آزاد بشوند. خدای متعال صحنه ای درست کرد و این احمق قضیه حمله اش به کویت پیش آمد. احساس کرد که اگر بخواهد با کویت بجنگد البته جنگش با کویت به قصد تصرف کامل کویت بود احتیاج دارد به این که از ایران خاطرش جمع باشد؛ این هم با بودن اسرا امکان پذیر نیست. اول نامه نوشت به رئیس جمهور وقت و به نحوی به بنده. چون از این طرف جواب درستی نگرفت. بنا کرد اسرا را خودش آزاد کردن، که دیگر آن هایی که یادشان است، یادشان هست. یکهو خبر شدیم که اسرا از مرز دارند می آیند؛ همین طور پشت سر هم گروه گروه آمدند تا تمام شد. این کار خدا بود. این نصرت الهی بود. و دیگر همین طور از این قضایا تا امروز.
2. بصیرت خود را بالا ببرید
... اگر من بخواهم یک توصیه به شما بکنم، آن توصیه این خواهد بود که بصیرت خودتان را زیاد کنید؛ بصیرت. بلاهایی که بر ملت ها وارد می شود، در بسیاری از موارد بر اثر بی بصیرتی است. خطاهایی که بعضی از افراد می کنند می بینید در جامعه خودمان هم گاهی بعضی از عامه مردم و بیشتر از نخبگان، خطاهایی می کنند. نخبگان که حالا انتظار هست که کمتر خطا کنند، گاهی خطاهایشان اگر کماً هم بیشتر نباشد، کیفاً بیشتر از خطاهای عامه مردم است بر اثر بی بصیرتی است؛ خیلی هایش، نمی گوییم همه اش.
بصیرت خودتان را بالا ببرید. آگاهی خودتان را بالا ببرید. من مکرر این جمله امیرالمؤمنین(ع) را به نظرم در جنگ صفین در گفتارها بیان کردم که فرمود: «الا و لایحمل هذا العلم الّا اهل البصر و الصّبر». می دانید، سختی پرچم امیرالمؤمنین(ع) از پرچم پیغمبر(ص)، از جهاتی بیشتر بود؛ چون در پرچم پیغمبر(ص) دشمن معلوم بود، دوست هم معلوم بود؛ در زیر پرچم امیرالمؤمنین(ع) دشمن و دوست آنچنان واضح نبودند. دشمن همان حرف هایی را می زد که دوست می زند؛ همان نماز جماعت را که تو اردوگاه امیرالمؤمنین(ع) می خواندند، تو اردوگاه طرف مقابل هم در جنگ جمل و صفین و نهروان می خواندند. حالا شما باشید، چه کار می کنید؟ به شما می گویند: آقا! این طرفِ مقابل، باطل است. شما می گویید: اِ، با این نماز، با این عبادت! بعضی شان مثل خوارج که خیلی هم عبادتشان آب و رنگ داشت؛ خیلی. امیرالمؤمنین(ع) از تاریکی شب استفاده کرد و از اردوگاه خوارج عبور کرد. دید یکی دارد با صدای خوشی می خواند: «أمّن هو قانت ءاناء اللّیل» آیه قرآن را نصفه شب دارد می خواند؛ با صدای خیلی گرم و تکان دهنده ای یک نفر کنار حضرت بود. گفت: یا امیرالمؤمنین! به به! خوش به حال این کسی که دارد این آیه را به این قشنگی می خواند. ای کاش من یک مویی در بدن او بودم؛ چون او به بهشت می رود؛ حتماً، یقیناً؛ من هم با برکت او به بهشت می روم. این گذشت، جنگ نهروان شروع شد. بعد که دشمنان کشته شدند و مغلوب شدند، امیرالمؤمنین(ع) آمد بالاسر کشته های دشمن. همین طور عبور می کرد و می گفت بعضی ها را که به رو افتاده بودند، بلندشان کنید؛ بلند می کردند، حضرت با این ها حرف می زد. آن ها مرده بودند، اما می خواست اصحاب بشنوند. یکی را گفت بلند کنید، بلند کردند. به همان کسی که آن شب همراهش بود، حضرت فرمود: این شخص را می شناسی؟ گفت: نه. گفت: این همان کسی است که تو آرزو کردی یک مو از بدن او باشی، که آن شب داشت آن قرآن را با آن لحن سوزناک می خواند! اینجا در مقابل قرآن ناطق، امیرالمؤمنین(ع) می ایستد، شمشیر می کشد! چون بصیرت نیست؛ بصیرت نیست، نمی تواند اوضاع را بفهمد.
3. در شناخت دشمن خطا نکنید
بنده بارها این جبهه های سیاسی و صحنه های سیاسی را مثال می زنم به جبهه جنگ. اگر شما تو جبهه جنگ نظامی، هندسه زمین در اختیارتان نباشد، احتمال خطاهای بزرگ هست. برای همین هم هست که شناسایی می روند. یکی از کارهای مهم در عمل نظامی، شناسایی است؛ شناسایی از نزدیک، که زمین را بروند ببینند: دشمن کجاست، چه جوری است، مواضعش چگونه است، عوارضش چگونه است، تا بفهمند چه کار باید بکنند. اگر کسی این شناسایی را نداشته باشد، میدان را نشناسد، دشمن را گم بکند، یک وقت می بینید که دارد خمپاره اش را، توپخانه اش را آتش می کُند به طرفی که اتفاقاً این طرف، طرفِ دوست است، نه طرفِ دشمن. نمی داند دیگر. عرصه سیاسی عیناً همین جور است. اگر بصیرت نداشته باشید، دوست را نشناسید، دشمن را نشناسید، یک وقت می بینید آتش توپخانه تبلیغات شما و گفت وشنود شما و عمل شما به طرف قسمتی است که آنجا دوستان مجتمع اند، نه دشمنان. آدم دشمن را بشناسد؛ در شناخت دشمن خطا نکنیم. لذا بصیرت لازم است. تبیین لازم است.
4. بدون تعصب حقایق را روشن کنید
یکی از کارهای مهم نخبگان و خواص، تبیین است؛ حقایق را بدون تعصب روشن کنند؛ بدون حاکمیت تعلقات جناحی و گروهی و بر دل آن گوینده. این ها مضر است. جناح و این ها را باید کنار گذاشت. باید حقیقت را فهمید. در جنگ صفین یکی از کارهای مهم جناب عمار یاسر تبیین حقیقت بود. چون آن جناح مقابل که جناح معاویه بود، تبلیغات گوناگونی داشتند. همینی که حالا امروز به آن جنگ روانی می گویند، این جزو اختراعات جدید نیست، شیوه هاش فرق کرده؛ این از اول بوده. خیلی هم ماهر بودند در این جنگ روانی؛ خیلی. آدم نگاه می کند کارهای شان را، می بیند که در جنگ روانی ماهر بودند. تخریب ذهن هم آسان تر از تعمیر ذهن است. وقتی به شما چیزی بگویند، سوءظنی یک جا پیدا کنید، وارد شدن سوءظن به ذهن آسان است، پاک کردنش از ذهن سخت است. لذا آن ها شبهه افکنی می کردند، سوءظن را وارد می کردند؛ کار آسانی بود. این کسی که از این طرف، خودش را موظف دانسته بود که در مقابل این جنگ روانی بایستد و مقاومت کند، جناب عمار یاسر بود که در قضایای جنگ صفین دارد که با اسب از این طرف جبهه به آن طرف جبهه و صفوف خودی می رفت و همین طور این گروه هایی را که به تعبیرِ امروز، گردان ها یا تیپ های جدا جدای از هم بودند، به هر کدام می رسید، در مقابل آن ها می ایستاد و مبالغی برای آن ها صحبت می کرد؛ حقایقی را برای آن ها روشن می کرد و تأثیر می گذاشت. یک جا می دید اختلاف پیدا شده، یک عده ای دچار تردید شدند، بگو مگو توی آن ها هست. خودش را به سرعت آنجا می رساند و برای شان حرف می زد؛ صحبت می کرد؛ تبیین می کرد؛ این گره ها را باز می کرد.
5. خواص، عامه مردم را آگاه کنند
بنابراین، بصیرت مهم است. نقش نخبگان و خواص هم این است که این بصیرت را نه فقط در خودشان، در دیگران به وجود بیاورند. آدم گاهی می بیند که متأسفانه بعضی از نخبگان خودشان هم دچار بی بصیرتی اند؛ نمی فهمند؛ اصلاً ملتفت نیستند. یک حرفی یک هو به نفع دشمن می پرانند؛ به نفع جبهه ای که همتش نابودی بنای جمهوری اسلامی است به نحوی. نخبه هم هستند، خواص هم هستند، آدم های بدی هم نیستند، نیت بدی هم ندارند؛ اما این است دیگر. بی بصیرتی است دیگر. این بی بصیرتی را بخصوص شما جوان ها با خواندن آثار خوب، با تأمل، با گفت وگو با انسان های مورد اعتماد و پخته، نه گفت وگوی تقلیدی که هر چه گفت، شما قبول کنید. نه، این را من نمی خواهم از بین ببرید. کسانی هستند که می توانند با استدلال، آدم را قانع کنند؛ ذهن انسان را قانع کنند. و حتّی حضرت ابی عبداللَّه الحسین(ع) هم از این ابزار در شروع نهضت و در ادامه نهضت استفاده کرد. حالا چون ایام مربوط به امام حسین(ع) است، این جمله را عرض کرده باشیم:
امام حسین(ع) را فقط به جنگِ روز عاشورا نباید شناخت؛ آن یک بخش از جهاد امام حسین(ع) است. به تبیین او، امر به معروف او، نهی از منکر او، توضیح مسائل گوناگون در همان منی و عرفات، خطاب به علما، خطاب به نخبگان حضرت بیانات عجیبی دارد که تو کتاب ها ثبت و ضبط است بعد هم در راه به سمت کربلا، هم در خود عرصه کربلا و میدان کربلا، باید شناخت. در خود عرصه کربلا حضرت اهل تبیین بودند. می رفتند، صحبت می کردند. حالا میدان جنگ است، منتظرند خونِ هم را بریزند، اما از هر فرصتی این بزرگوار استفاده می کردند که بروند با آن ها صحبت بکنند، بلکه بتوانند آن ها را بیدار کنند. البته بعضی خواب بودند، بیدار شدند؛ بعضی خودشان را به خواب زده بودند و آخر هم بیدار نشدند. آن هایی که خودشان را به خواب می زنند، بیدار کردن آن ها مشکل است؛ گاهی اوقات غیر ممکن است.
در دیدار اعضای دفتر رهبری و سپاه ولی امر 5/5/ 1388
6. خاکریزتان در مقابل دشمن نرم نباشد
این همه هم هی آیات را می خوانیم، می گوییم هم، تکرار می کنیم برای همدیگر، شما برای من می گویید، من برای شما می گویم؛ خوب، باید دل را از این مفاهیم متأثر کنیم. فرض بفرمائید مثلاً: «و اعتصموا بحبل اللَّه جمیعا»، یک تعلیم قرآنی است دیگر؛ بارها هم تکرار کرده ایم، هی هم می خوانیم. وقتی که این آیة شریفه به عنوان الهام الهی، بر دل ما نازل شد دل جذب کند، هضم کند، بگیرد، دل به شکل این آیه صیرورت پیدا کند، دل ما و جان ما در قالب این آیه قرار بگیرد آن وقت مسئله وحدت برای ما یک مسئلة اساسی خواهد شد و برای خاطر اغراض و مقاصد شخصی، وحدت های عظیم ملی را به هم نمی زنیم؛ ببینید، این اثرش اینجا ظاهر می شود. اگر آیات قرآن آنچنان بر دل انسان نازل بشود که دل جذب کند و فهم کند و به شکل آن آیه دربیاید، آن وقت وقتی که به ما می گویند که: «و الّذین معه اشدّاء علی الکفّار رحماء بینهم»، پذیرش آن برای مان راحت می شود. با کفار سختگیر، سخت، اشدّاء؛ شدید و شدت به معنای سختی است؛ معنایش این نیست که حتماً بایستی دشمن را آدم بکلی پامال کند و سرکوب کند؛ نه، یک وقت اقتضای سرکوبی دارد، یک وقت هم اقتضای سرکوبی ندارد؛ اما در همه حال باید در مقابل دشمن سرسخت بود. خاکریزتان باید در مقابل دشمن نرم نباشد؛ دشمن نتواند نفوذ کند؛ نتواند تأثیر بگذارد؛ این در مقابل دشمن. نقطه مقابل: «رحماء بینهم»؛ با همدیگر مهربان باشیم، رحیم باشیم، نرم باشیم در مقابل هم. ببینید این دستور قرآن است دیگر. چرا عمل نمی کنیم؟ اشکال کار کجاست؟ اشکال کار همین است. اگر دل های مان را ظرفِ پذیرندة باران رحمت قرآن و باران هدایت قرآن قرار بدهیم، اگر دل را به قرآن بسپریم، برای مان راحت می شود. مقاصد شخصی، اغراض شخصی، منافع مادی، قدرت طلبی، پول طلبی، رفیق بازی، این ها موجب نخواهد شد که انسان این توصیة قرآنی و هدایت قرآنی را فراموش کند؛ از دست بدهد؛ پشت سر بیندازد.
7. دائم قرآن بخوانید
قرآن مثل کتاب معمولی نیست که آدم یک بار بخواند، خیلی خوب، خواندیم و یاد گرفتیم، بعد ببندیم بگذاریم سر جایش؛ نه، این مثل آب آشامیدنی است، حیات بخش است، همیشه مورد نیاز است، تأثیر آن تدریجی است، در طول زمان است، نهایت ندارد، هدایت او آخر ندارد. هرچه شما از قرآن فرا بگیرید، باز یک باب دیگری هست که گشوده بشود؛ گره دیگری هست که باز بشود؛ مجهول دیگری هست که معلوم بشود؛ قرآن اینجوری است. لذا باید دائم قرآن را خواند. خوب، این وسیله اش همین است که با قرآن مأنوس بشویم، جوان های ما با صداهای خوب، با لحن های خوب قرآن را بخوانند و جهات گوناگون را در آن رعایت بکنند؛ همین طور که عرض کردیم، خشوع را هم جزو مجموعه ها و عناصر سازندة یک تلاوت خوب قرار بدهند.
در دیدار قاریان قرآن 31/5/1388
8. هدف را مشخص راهکارها را پیدا کنید
امروز جمهوری اسلامی و نظام اسلامی با یک جنگ عظیمی مواجه است ... خوب، حالا در جنگ نرم، چه کسانی باید میدان بیایند؟ قدر مسلّم نخبگان فکری اند. یعنی شما افسران جوانِ جبهة مقابلة با جنگ نرمید.
اینکه چه کار باید بکنید، چه جوری باید عمل کنید، چه جوری باید تبیین کنید، این ها چیزهائی نیست که من بیایم فهرست کنم، بگویم آقا این عمل را انجام بدهید، این عمل را انجام ندهید؛ این ها کارهایی است که خود شماها باید در مجامع اصلی تان، فکری تان، در اتاق های فکرتان بنشینید، راهکارها را پیدا کنید؛ لیکن هدف مشخص است: هدف، دفاع از نظام اسلامی و جمهوری اسلامی است در مقابلة با یک حرکت، همه جانبه متکی به زور و تزویر و پول و امکانات عظیم پیشرفتة علمی رسانه ای. باید با این جریان شیطانی خطرناک مقابله شود.
9. آسیب پذیری را به صفر برسانید
آن ها برای حمله به جمهوری اسلامی استدلال دارند. به نظر من استدلال شان از دیدگاه آن ها استدلال تامی است. در یک نقطة بسیار حساس جهان از لحاظ جغرافیایی، یعنی این نقطة خاورمیانه، خلیج فارس، دریای سرخ، شمال آفریقا، بخشی از مدیترانه این حوزه عظیمی است دیگر مجموعة امت اسلامی واقع شده. الان شما ببینید از این پنج تا، شش تا گذرگاه آبی حساسِ حیاتی که در دنیا وجود دارد، سه تایش توی این منطقه است: تنگة هرمز است، کانال سوئز است، باب المندب است. این ها گذرگاه های مهمی است که تجارت جهانی متوقف به این هاست. شما نقشة جهان را بردارید جلوی رویتان نگاه کنید، خواهید دید که این چند تا مرکز چقدر برای ارتباط تجاری و ارتباط اقتصادی دنیا مهم است. بنابراین، این منطقه، منطقة حساسی است. حالا در این منطقة بسیار حساس، یک قدرتی دارد قد می کشد و روزبه روز خودش را بیشتر نشان می دهد. این قدرت با همة خواسته های استکباری و دستگاه های کمپانی ها و شبکه های عظیم اقتصادی مفسد فی الارض مخالف است؛ با نظام سلطه مخالف است، با سلطه گری مخالف است، با ظلم مخالف است؛ خوب، این خیلی برای دستگاه استکبار مهم است. دستگاه استکبار فقط ایالات متحدة آمریکا نیست، یا فلان رییس جمهور و فلان دولت آمریکا یا فلان کشور اروپائی نیست؛ دستگاه استکبار یک شبکة عظیم تری است که شامل این هاست؛ شبکة صهیونیستی هست، شبکة تجار اساسی بین المللی هست، مراکز پولی عظیم دنیا هست؛ این ها هستند که مسائل سیاسی دنیا را دارند طراحی می کنند؛ دولت ها را این ها می آورند، این ها می برند. این مجموعه که تویش دولت ایالات متحده هست، دولت های اروپائی هستند، خیلی از این نفتخوارهای ثروتمند منطقة خودمان هستند، با یک چنین قدرتِ رو به رشدِ رو به اعتلای در حال قدکشی بشدت مخالفند؛ بنابراین هرچه بتوانند، در مقابلة او کار می کنند. توی این سی سال هم بیکار نماندند، هرچه بگذرد هم باز بیکار نمی مانند؛ مگر آن وقتی که شماها همت کنید؛ شما جوان ها کشور را از لحاظ علمی، از لحاظ اقتصادی، از لحاظ امنیتی به نقطه ای برسانید که امکان آسیب پذیری اش نزدیک به صفر باشد؛ آن وقت کنار می کشند و توطئه ها تمام خواهد شد. اینی که من توی این چند سال به دانشگاه ها مرتب راجع به مسائل علم و تحقیق و پژوهش و نوآوری و جنبش نرم افزاری و ارتباط صنعت و دانشگاه و این ها این همه تأکید کردم، برای خاطر این است که یک رکن امنیت بلندمدت کشور و ملتتان علم است.
10. حرکت علمی را حفظ کنید
مواظب باشید توی این قضایای سیاسی کوچک و حقیر مبادا دانشگاه تحت تأثیر قرار بگیرد؛ مبادا کار علمی دانشگاه متزلزل شود؛ مبادا آزمایشگاه های ما، کلاس های ما، مراکز تحقیقاتی ما دچار آسیب بشوند؛ حواستان باشد. یعنی یکی از مسائل مهم در پیش روی شما، حفظ حرکت علمی در دانشگاه هاست. دشمن ها خیلی دوست می دارند که دانشگاه ما یک مدتی لااقل دچار تعطیلی و تشنج و اختلال های گوناگونی باشد؛ این برایشان یک نقطة مطلوب است؛ هم از لحاظ سیاسی برایشان مطلوب است، هم از لحاظ بلندمدت؛ چون علم شما از لحاظ بلندمدت به ضرر آن هاست؛ لذا مطلوب این است که دنبال علم نباشید.
11. نقش مسجد ضرار را پیدا کنید
حالا شما جوانانی که گفتیم افسران جوان مقابلة با جنگ نرم هستید، از من نپرسید که نقش ما دانشجویان در تخریب مسجد ضرار کنونی چیست؛ خوب، خودتان بگردید نقش را پیدا کنید. یا مقابلة با نفاق جدید، یا تعریف عدالت. من اینجا بیایم بنشینم یک بحث فلسفی بکنم، عدالت چند شعبه دارد، چه جوری است. حالا بامزه این است که ایشان می گویند توی یک جمله بیان کنید. معروف است یک نفری زمان شیخ انصاری پسرش را آورده بود نجف. دید طلبه ها درس می خوانند و ملا می شوند و شیخ انصاری هم خوب، شخص بزرگی بود؛ هوس کرد پسرش را طلبه کند. آمد به پیش شیخ انصاری، گفت شیخنا! این نوجوان را من آورده ام و خواهش می کنم تا فردا که می خواهیم راه بیفتیم برویم، شما او را فقیه کنید!
12. نگاهتان به آینده امیدوارانه باشد
عزیزان من! شرط اصلی فعالیت درست شما در این جبهة جنگ نرم، یکی اش نگاه خوشبینانه و امیدوارانه است. نگاهتان خوشبینانه باشد. ببینید، من در مورد بعضی تان به جای پدربزرگ شما هستم. من نگاهم به آینده، خوشبینانه است؛ نه از روی توهم، بلکه از روی بصیرت. شما جوانید مرکز خوشبینی مواظب باشید نگاهتان به آینده، نگاه بدبینانه نباشد؛ نگاه امیدوارانه باشد، نه نگاه نومیدانه. اگر نگاه نومیدانه شد، نگاه بدبینانه شد، نگاه «چه فایده ای دارد» شد، به دنبالش بی عملی، به دنبالش بی تحرکی، به دنبالش انزوا است؛ مطلقاً دیگر حرکتی وجود نخواهد داشت؛ همانی است که دشمن می خواهد.
شرط دیگر این است که در قضایا افراط وجود نداشته باشد. طبیعت جوان، طبیعت تحرک و تندی است. این دورة زندگی شما را ما هم گذرانده ایم؛ آن هم در دوران های انقلاب و اوایل مبارزات و این ها بوده. تندی را می دانم چیست. خیلی هم به ما نصیحت می کردند که آقا تندی نکنید، ما می گفتیم که نمی فهمند چقدر لازم است تندی کردن. می دانم تصور شما چیست، اما حالا از ما بشنوید دیگر. مراقب باشید تندروی، انسان را پیش نمی برد. با فکر، تصمیم بگیرید. البته جوانِ امروز از جوان دورة ما فکورتر است؛ این را به شما عرض بکنم. شما امروز جوان هایی هستید که تجربه تان، اطلاعتان، آگاهی هایتان از آن دورة جوانی ما از پنجاه سال پیش از این خیلی بیشتر است؛ قابل مقایسه نیست با جوان امروز. بنابراین توقع اینکه شماها مدبرانه و فکورانه فکر کنید و بدون تندروی، بدون افراط و تفریط توی قضایا، رفتار کنید، توقع زیادی نیست.
البته این را هم بدانید که آنچه در بعد از انتخابات اتفاق افتاد، با همان حسابی که عرض کردم، اصل قضایا خیلی خلاف انتظار ما نبود؛ اگرچه اشخاصی که وارد شدند، چرا، خلاف انتظارمان بود.
در دیدار با دانشجویان و نخبگان 4/6/88
13. بروز بعضی حوادث خلاف انتظار نیست
کشور در برهه ای از زمان در معرض یک آزمون سیاسی بسیار تعیین کننده ای قرار گرفت و همان طور که بعضی از دوستان اشاره کردند، هاضمة نظام و کشور توانست حوادث را در درون خودش هضم کند و فائق بیاید. من قبلاً هم گفتم، بروز چنین حوادثی برای ما هیچ خلاف انتظار نیست. یعنی حالا اگر تعبیر دقیق تری بخواهم بکنم، «چندان» نگوییم؛ «هیچ» خلاف انتظار نیست. یعنی تا حدود زیادی انتظار حوادثی از این قبیل هست، به دلایل گوناگون: رسالتی که برای نظام قائلیم، رسالتی که برای اسلام قائلیم، معنائی که برای جمهوری اسلامی در ذهن مان داریم، تعریفی که جمهوری اسلامی از خودش برای ما در طول این سی سال کرده، هوشمندی مردم مان و جوانان مان که به تجربه رسیده، وجود آزادی ناگزیر که به حکم اسلام باید این آزادی در کشور باشد و ما به آن اعتقاد داریم اعتقاد ما به آزادی یک مسئلة تاکتیکی نیست؛ یک مسئلة واقعی است. آزادی به همان معنایی که جمهوری اسلامی تعریف می کند، نه به معنایی که غربی ها تعریف می کنند، که آن، به نظر ما انحراف است. آنجایی که باید آزادی باشد، نیست؛ آنجایی که باید محدودیت باشد، قیدها گسسته است و آزادی هست! آن را ما مطلقاً قبول نداریم؛ تو رودربایستی غرب هم گیر نمی کنیم. ما آزادی را با همان مفهوم اسلامی خودش قبول داریم، که البته تو آن آزادی بیان هست، آزادی رفتار هست، آزادی فکر هست این حوادث چندان خلاف انتظار نیست. آنچه که مهم است این است که یک انسان با شرف، مؤمن، معتقد به اهداف والای جمهوری اسلامی، بداند که در این جور حوادث چه کار باید بکند؛ این، مهم است. این، آن چیزی است که مخاطبة من با شما دانشگاهیان را در این مسئلة خاص الزامی می کند، که من البته کوتاه صحبت میکنم، بنا هم ندارم در این زمینه تفصیلاً حرف بزنم.
14. افسران جوان وارد عمل شوند
در چند روز پیش هم که جوان های دانشجو اینجا بودند، به آن ها گفتم که ما با جنگ نرم، با مبارزة نرم از سوی دشمن مواجهیم، که البته خود جوان ها هم همین را هی گفتند؛ مکرر قبل از اینکه بنده بگویم، آن ها هم هی گفتند و همه این را می دانستند. آنی که من اضافه کردم این بود که گفتم: در این جنگ نرم، شما جوان های دانشجو، افسران جوان این جبهه اید. نگفتیم سربازان، چون سرباز فقط منتظر است که به او بگویند پیش، برود جلو؛ عقب بیا، بیاید عقب. یعنی سرباز هیچگونه از خودش تصمیم گیری و اراده ندارد و باید هر چه فرمانده می گوید، عمل کند. نگفتیم هم فرماندهانِ طراح قرارگاه ها و یگان های بزرگ، چون آن ها طراحی های کلان را می کنند. افسر جوان تو صحنه است؛ هم به دستور عمل می کند، هم صحنه را درست می بینید؛ با جسم خود و جان خود صحنه را می آزماید. لذا این ها افسران جوانند؛ دانشجو نقشش این است. حقیقتاً افسران جوان، فکر هم دارند، عمل هم دارند، تو صحنه هم حضور دارند، اوضاع را هم می بینند، در چهارچوب هم کار می کنند.
15. فرماندهان به قرارگاه های دشمن سربکشند
جوان دانشجوی ما، افسر جوان است، شما که استاد او هستید، رتبة بالاترِ افسر جوانید؛ شما فرمانده ای هستید که باید مسائل کلان را ببینید؛ دشمن را درست شناسایی بکنید؛ هدف های دشمن را کشف بکنید؛ احیاناً به قرارگاه های دشمن، آنچنانی که خود او نداند، سر بکشید و بر اساس او، طراحی کلان بکنید و در این طراحی کلان، حرکت کنید. در رتبه های مختلف، فرماندهانِ بالا این نقش ها را ایفا می کنند.
خوب، حالا استادی که بتواند این نقش را ایفا کند، آن استاد شایستة حال و آیندة نظام جمهوری اسلامی است. توقع از اساتید محترم این است. جوان هایتان را توجیه کنید. منظورم این نیست که بنشینید زید و عمرو سیاسی را برای شان معرفی کنید. نه، اصلاً من موافق هم خیلی نیستم. اسم آوردن از زید و عمرو و بکر و ... این چیزها، کمکی به حل مشکل نمی کند. به این ها قدرت تحلیل بدهید. به این ها توان کار و نشاط کار بدهید. چه جور؟ با امید دادن؛ با امید بخشیدن. فضای کلاس را، فضای محیط درس و دانشگاه را فضای امید کنید؛ امید به آینده. بدترین بلائی که ممکن است بر سر یک نسل در یک کشور بیاید، ناامیدی است، یأس است. اینکه می گویند: آقا! چه فایده دارد؟ فایده ای ندارد. این روحیة «فایده ای ندارد» یأس از آینده سم مهلک همة فعالیت هاست؛ چه فعالیت های اجتماعی و سیاسی، چه حتّی فعالیت های علمی، فعالیت های پژوهشی. این کسانی که کشفیات بزرگ را در زمینه های علوم تجربی و دانش های گوناگون انجام دادند، این ها اگر ناامید از نتیجه بودند، قطعاً به اینجا نمی رسیدند. امید، آن نیروی عظیمی است که انسان را پیش می برد. جوان ما را ناامید کنند از کشورش، از انقلابش، از آینده اش، از دولتش، از دانشگاه اش، از آیندة علمی اش، از آیندة شغلی اش. این خیلی مضر است. این کاری است که تو برنامه های دشمنان ما و مخالفین نظام وجود دارد. به نظر من یکی از کارهای اساسی این است. محیط را برای دانشجو، محیط نشاط، محیط امید، محیط حرکت به جلو قرار دهید.
16. از اظهارنظر دانشجویان بیمناک نباشید
یکی دیگر از کارهایی که باید در زمینة مسائل گوناگون اجتماعی و سیاسی و علمی انجام بگیرد، میدان دادن به دانشجوست برای اظهارنظر. از اظهارنظر هیچ نباید بیمناک بود. این کرسی های آزاداندیشی که ما گفتیم، در دانشگاه ها باید تحقق پیدا کند و باید تشکیل بشود. اگر چنانچه بحث های مهم تخصصی در زمینة سیاسی، در زمینه های اجتماعی، در زمینه های گوناگون حتّی فکری و مذهبی، در محیط های سالمی بین صاحبان توان و قدرتِ بحث مطرح بشود، مطمئناً ضایعاتی که از کشاندن این بحث ها به محیط های عمومی و اجتماعی ممکن است پیش بیاید، دیگر پیش نخواهد آمد. وقتی که با عامة مردم، افراد مواجه می شوند، همه نمی توانند خودشان را حفظ کنند. مواجهة با عامة مردم، انسان ها را دچار انحراف ها و انحطاط ها و لغزش های زیادی می کند که متأسفانه ما شاهد بودیم. خیلی از افرادی که شما می بینید در مواجهة با عامة مردم یک حرفی می زنند، یک چیزی می گویند، در اعماق دلشان ای بسا خیلی اعتقادی هم ندارند. به تعبیر بعضی ها جوگیر می شوند؛ این خیلی چیز بدی است. اگر در محیط های خاص، محیط های آزاداندیشی و آزادفکری، این مسائل مطرح بشود مسائل تخصصی، مسائل فکری، مسائل چالش برانگیز مطمئناً ضایعات کمتر پیش خواهد آمد. خوب، این هم راجع به این مسئله.
در دیدار اساتید، نخبگان، و رؤسای دانشگاه ها 8/6/88
17. ضعف را شناختیم می توانیم پرواز کنیم
شعر انقلاب باید در خدمت مفاهیم انقلاب باشد. خب در بین شماها کسانی هستند که شعرهای آیینی میگویند. شعرهای مذهبی و شعرهای مربوط به ائمه (ع) را، به اصطلاحی که حالاها باب شده، تعبیر می کنند به «شعر آیینی». هستند؛ انصافاً شعرهای خوبی هم گفته می شود؛ بعضی ها هم اشعار مربوط به جنگ و دورة دفاع مقدس یا مربوط به شهدا یا مربوط به جانبازان و این ها را می گویند. این ها خیلی خوب است؛ لیکن پارسال هم من اشاره کردم به این معنا اهداف و آرمان های انقلاب منحصر در این ها نیست. انقلاب یک مجموعه ای از ستاره های درخشان آرمانی را بالای سر ما قرار داده و ما را به حرکت و پرواز و جهش به سمت این نقاط نورانی دعوت کرده. ما هم امتحان کردیم، دیدیم می توانیم پرواز کنیم؛ دیدیم این پرواز ممکن است. البته در دورة دفاع مقدس نمونه های بارزش دیده شد و دیدیم وقتی این ملت به سمت این آرمان ها پر بگشاید، می تواند خوب حرکت بکند؛ اما بسیاری از این آرمان ها هنوز بالای سر ماست؛ ما باید حرکت کنیم: به سمت عدالت باید برویم، به سمت اخلاق باید برویم، به سمت استقلالِ به معنای حقیقی کلمه شامل استقلال فرهنگی که از همه عمیق تر و دشوارتر است باید برویم، به سمت بازیابی حقیقی هویت اسلامی ایرانی خودمان باید برویم.
در امتحان هایی از قبیل همین حوادثی که حول و حوش انتخابات پیش آمد بعد از انتخابات و قبل از انتخابات دیدیم که در همین زمینه ها ضعف ها و مشکلاتی داریم. این حوادث برای ما نعمت بزرگی است؛ از این جهت که ضعف های خودمان را بشناسیم؛ مثل رزمایش هایی که نیروهای مسلح راه می اندازند. رزمایش اصلاً برای همین است که این یگان نظامی یا این سازمان نظامی، نقاط ضعفش را پیدا کند. هدفی را می دهند، فرمان صادر می شود که به سمت آن هدف حرکت بکنند؛ بعد چشم های بصیر و بینایی در همه رزمایش ها اینجور است می ایستند و از بالای صحنه، صحنه را نگاه می کنند. می بینند که بله، در فلان نقطه، ضعف وجود دارد یا بعضاً ناتوانی های مزمن وجود دارد. این برای ما یک رزمایش شد. البته به اختیار خود ما پیش نیامد؛ بر ما تحمیل شد؛ اما خوب شد؛ ضعف های خودمان را فهمیدیم. بنابراین این آرمان ها، بالای سر ماست و باید به سمت این آرمان ها حرکت کنیم؛ آن وقت این ضعف ها برطرف خواهد شد. این هم یک نکته است.
18. در عرصه فرهنگ گره گشایی کنید
خُب، در اینجا شاعر چه نقشی دارد؟ مردِ هنری و مردِ فرهنگی مرد شامل زن ها هم می شود یعنی انسانِ هنری و انسانِ فرهنگی، در این صحنه چه وظیفه ای دارد؟ به نظر من وظیفه خیلی سنگین است، خیلی بزرگ است. مهم ترین وظیفه هم تبلیغ و تبیین است؛ «الّذین یبلّغون رسالات اللَّه و یخشونه و لایخشون احدا الّا اللَّه»؛ این یک معیار است؛ حقیقتی را که درک می کنید، آن را تبیین کنید. کسی انتظار ندارد بر خلاف آنچه که می فهمید حرف بزنید. نه، آنچه را که می فهمید، بگویید. البته برای اینکه آنچه می فهمید درست و صواب باشد، باید تلاش و مجاهدت کنید؛ چون در حوادثِ فتنه گون، شناخت عرصه دشوار است، شناخت اطراف قصه دشوار است، شناخت مهاجم و مدافع دشوار است، شناخت ظالم و مظلوم دشوار است، شناخت دشمن و دوست دشوار است. اگر بنا باشد یک شاعر هم مثل دیگران گول بخورد، فریب بخورد و بی بصیرتی به سراغش بیاید، این خیلی دون شأن یک انسان هنری و یک انسان فرهنگی است. پس باید حقیقت را فهمید؛ بعد هم باید همان حقیقت را تبلیغ کرد. نمی شود با شیوه های سیاسی شیوه های سیاستگران و سیاستمداران در عالم فرهنگ حرکت کرد، این خلاف شأن فرهنگ است. در عالم فرهنگ بایستی گره گشایی کرد؛ بایستی حقیقت را باز کرد، بایستی گره های ذهنی را باز کرد. و این تبیین لازم دارد، یعنی همان کار انبیاء؛ فصاحت و بلاغتی هم که گفته اند در بیان لازم است، بلاغتش به این معناست. اگر چه که بلاغت را در کتب فنی به معنای مطابقه با مقتضای حال معنا می کنند، اما آن یک معنای خاصی از بلاغت است؛ معنای اوّلی و صریح بلاغت این نیست؛ بلاغت یعنی رساندن، بلاغ یعنی رساندن. اینی که مثلاً می گویند حافظ این شعر فصیح و بلیغ را گفته، بلیغش یعنی چه؟ یعنی مناسب مقتضای حال گفته؟ چه می دانیم ما آن وقتی که این شعر را گفته، مقتضای حال بوده یا نبوده! ما الان داریم نگاه می کنیم؛ بحث اقتضای حال نیست؛ یعنی رساست. بلیغ یعنی رسا؛ رسا بگویید، روشن بگویید، مبین بگویید؛ اما آنچه را که می فهمید بگویید؛ هیچ انتظار نیست حق هم نیست که انتظار باشد کسی بر خلاف فهمیدة خودش حرف بزند. سعی هم بکنید که آنچه که فهمیدید درست باشد.
19. هنر باید تمام عیار به میدان بیاید
این حرکت عظیم انقلاب اسلامی، یک حرکت تمام شده نیست. حالا یک گوشه از لشکر آن من و شماییم که حالا یک ذره مثلاً اهل ادب و فرهنگ و این ها محسوب می شویم؛ «و للَّه جنود السّماوات و الارض»؛ لشکر او زمین و آسمان نمی شناسد؛ «و کان اللَّه عزیزا حکیما»؛ خدا عزیز است عزیز یعنی غالبِ لایغلب، یعنی بی نیاز از همه من و شما هم حالا یک گوشه ای از کار را در دست می گیریم. این حرکت عظیمی که با انقلاب اسلامی شروع شد، یک حرکت تمام شده نیست؛ مطلقاً تمام شده نیست، آن حرکت ادامه دارد. همینی که حالا معمول شده که در بیان ها و در تلویزیون و توی تبلیغات و توی دادگاه و توی زبان همه، می گویند: جنگ نرم؛ راست است، این یک واقعیت است؛ یعنی الان جنگ است. البته این حرف را من امروز نمی زنم، من از بعد از جنگ از سال 67 همیشه این را گفته ام؛ بارها و بارها. علت این است که من صحنه را می بینم؛ چه بکنم اگر کسی نمی بیند؟! چه کار کند انسان؟! من دارم می بینم صحنه را، می بینم تجهیز را، می بینم صف آرایی ها را، می بینم دهان های با حقد و غضب گشوده شده و دندان های با غیظ به هم فشرده شده علیه انقلاب و علیه امام و علیه همة این آرمان ها و علیه همه آن کسانی که به این حرکت دل بسته اند را؛ این ها را انسان دارد می بیند، خب چه کار کند؟ این تمام نشده. چون تمام نشده، همه وظیفه داریم. وظیفه مجموعه فرهنگی و ادبی و هنری هم وظیفه مشخصی است: بلاغ، تبیین؛ بگویید، خوب بگویید. من همیشه تکیه بر این می کنم: بایستی قالب را خوب انتخاب کنید و هنر را بایستی تمام عیار توی میدان بیاورید؛ نباید کم گذاشت، تا اثر خودش را بکند.
می بینید، دیگران با این کارهای هنرمندانه ای که بعضاً دارند، دارند یک باطل هایی را تبلیغ می کنند؛ شگفت اینکه ما هم همان حرف ها را قبول می کنیم! همین سریال کره ای که دارد پخش می شود و همه دارند آن را می بینند، یک تاریخ سازی و افسانة باطل است؛ آدم اگر بخواهد توی شاهنامه بگردد و اینجور داستانی را پیدا کند، ده پانزده تا از این داستان ها می شود پیدا کرد. منتها طرف هنر به کار برده؛ وقتی کسی هنرمندانه کار می کند، پاداشش همین است که جنابعالی هم که هیچ علاقه ای به آن تاریخ و به آن فرهنگ ندارید، می نشینید و با کمال علاقه گوش می کنید و خواهی نخواهی آن فرهنگ را جذب می کنید! این خاصیت هنر خوب است.
در دیدار با شعرا و اهالی فرهنگ 13/6/88
20. در عرصه سیاسی از مکر و حیله بپرهیزید
سلوک سیاسی امیرالمؤمنین(ع) از سلوک معنوی و اخلاقی او جدا نیست؛ سیاست امیرالمؤمنین(ع) هم، آمیختة با معنویت است، آمیختة با اخلاق است، اصلاً منشأ گرفته از معنویت علی و اخلاق اوست. سیاست اگر از اخلاق سرچشمه بگیرد، از معنویت سیراب بشود، برای مردمی که مواجه با آن سیاستند، وسیلة کمال است، راه بهشت است؛ اما اگر سیاست از اخلاق جدا شد، از معنویت جدا شد، آن وقت سیاست ورزی می شود؛ یک وسیله ای برای کسب قدرت، به هر قیمت؛ برای کسب ثروت، برای پیش بردن کار خود در دنیا. این سیاست می شود آفت؛ برای خود سیاست ورز هم آفت است، برای مردمی هم که در عرصة زندگی آن ها این سیاست ورزیده می شود هم آفت است.
امیرالمؤمنین(ع) این حکومتی را که در آن سه جنگِ مفصل نظامی با هزارها کشته اتفاق افتاد شما در نهج البلاغه نگاه کنید با تعبیراتی معرفی می کند که نشان دهندة تحقیر او نسبت به این حکومت است. یک وقت او را در خطاب به ابن عباس از بند کفش کهنة وصله زدة خود بی ارزش تر معرفی می کند. یک جا دربارة همین حکومت می فرماید: «لألفیتم دنیاکم هذه ازهد عندی من عفطة عنز»؛ آن رطوبتی که از عطسة یک بزغاله حاصل می شود چقدر ارزش رطوبتی و حیاتی دارد؟ هیچ. می فرماید: این حکومت، این قدرت، نشستن بر این اریکه برای علی، از این کمتر و کم اهمیت تر است. یک جا در همان خطبه برای اینکه چرا این حکومت را قبول کرد، استدلال می کند: «لو لا حضور الحاضر و قیام الحجّة بوجود النّاصر»؛ دیدم مردم آمدند، اصرار می کنند، نصرت خودشان را عرضه می کنند، قبول کردم. باز در مقام استدلال: «و ما اخذ اللَّه علی العلماء ان لایقارّوا علی کظّة ظالم و لا سغب مظلوم»؛ می فرماید: خدای متعال بر عالمان، بر دانایان عالم، تکلیف معین کرده است که بر سیری ظالم و تهیدستی و گرسنگی مظلوم صبر نکنند، تحمل نکنند. این هاست چیزهایی که امیرالمؤمنین(ع) را به سمت حکومت می کشاند، یا در مقابل کسانی که علیه او بغی می کنند، به مقاومت، به ایستادگی، به حتّی جنگ نظامی می کشاند؛ والّا حکومت برای امیرالمؤمنین(ع) ارزشی ندارد.
در این سیاست ورزی، امیرالمؤمنین(ع) یکی از خصوصیاتش این است: از مکر و فریب دور است. در یک جمله ای از حضرت نقل شده که: «لو لا التّقی لکنت ادهی العرب»؛ اگر تقوا دست و پای مرا نمی بست، از همة آحاد و مکاران عرب، مکر و حیله را بهتر بلد بودم. یک جای دیگر در مقام مقایسة معاویه با خودش چون معاویه به دهاء و مکر در حکومت معروف بود به حسب آنچه که نقل شده، فرمود: «واللَّه ما معاویة بأدهی منّی»؛ معاویه از من زرنگ تر نیست. منتها علی چه کند؟ وقتی بنای بر رعایت تقوا و رعایت اخلاق دارد، دست و زبانش بسته است. روش امیرالمؤمنین(ع) این است. تقوا که نبود، دست و زبان انسان باز است، می تواند همه چیز بگوید، خلاف واقع می تواند بگوید، تهمت می تواند بزند، دروغ به مردم می تواند بگوید، نقض تعهدات می تواند بکند، دلبستگی به دشمنانِ صراط مستقیم می تواند پیدا کند. وقتی تقوا نبود، اینجوری است. امیرالمؤمنین(ع) می فرماید: من سیاست را با تقوا انتخاب کردم، با تقوا اختیار کردم؛ این است که در روش امیرالمؤمنین(ع)، مکاری و حیله گری و کارهای کثیف و این چیزها وجود ندارد؛ پاکیزه است.
21. سلوک سیاسی را از سلوک معنوی جدا نکنید
یکی از خطرهای جدایی دین از سیاست که عده ای آن را همیشه در دنیای اسلام ترویج می کردند در کشور ما هم بود، امروز هم متأسفانه بعضی نغمه هایی را در جدایی دین از سیاست بلند می کنند همین است که وقتی سیاست از دین جدا شد، از اخلاق جدا خواهد شد، از معنویت جدا خواهد شد. در نظام های سکولار و بی رابطة با دین، اخلاق در اغلب نزدیک به همة موارد، از بین رفته است. حالا یک وقت استثنائاً در جایی یک عمل اخلاقی دیده بشود، این ممکن است؛ استثنا است. وقتی دین از سیاست جدا شد، سیاست می شود غیراخلاقی، مبنی بر همة محاسبات مادی و نفع طلبانه. سلوک سیاسی امیرالمؤمنین(ع) بر پایة معنویت است و از سلوک معنوی او جدا نیست.
رفتارهای سیاسی امیرالمؤمنین(ع). اولاً تا حد ممکن با مخالفان خودش، حتّی با دشمنان خودش مدارا کرد. اینی که می بینید امیرالمؤمنین(ع) سه جنگ را در دوران حدود پنج سالِ حکومت خود مجبور شد و تحمل کرد، بعد از این بود که همة مداراهای لازم انجام گرفته بود. امیرالمؤمنین(ع) کسی نبود که بدون رعایت مداراهای لازم با مخالفان، اول دست به شمشیر ببرد. حالا چند تا از جملات امیرالمؤمنین(ع) را بشنوید:
22. برخورد قاطعانه پس از مداراست
یک جا در اول خلافت، یک عده ای آمدند دور امیرالمؤمنین(ع) اشاره می کردند به بعضی آقا! تکلیف این ها را یکسره کن. اصرار می کردند. امیرالمؤمنین(ع) در جواب، این ها را نصیحت به صبر کرد و از جملة چیزهایی که فرمود، این بود: این نظری که شما دارید، یک نظر است. «فرقة تری ما ترون»؛ یک عده همین نظر شما را قبول دارند. «و فرقة تری ما لاترون»؛ یک عده حرفی را قبول دارند که شما معتقد به او نیستید، او را قبول ندارید. «و فرقة لاتری هذا و لا ذاک»؛ یک عده ای هم نه آن طرفی و نه آن طرفی، یک نظر سومی دارند. «فاصبروا»؛ صبر کنید تا امیرالمؤمنین(ع) با حکمت کار خود را انجام بدهد. «حتّی ... تؤخذ الحقوق مسمحة»؛ بگذارید با سماح، با ملاطفت، با ملایمت، حق ذی حق را بگیریم، احقاق حق بکنیم. «و اذا لم اجد بدّا فاخر الدّواء الکی»؛ تا می توانیم با تسامح، با سماح، با خوش رفتاری، حق را به حقدار برگردانیم، احقاق حق بکنیم. اگر دیدیم چاره ای نماند، زیر بار حق نمی روند، آن وقت «اخر الدّواء الکی». این یک مثل معروف عربی است؛ «اخر الدّواء الکی»؛ یعنی آخرین چاره را دیگر با قاطعیت انجام می دهیم. تا آنجایی که ممکن است، با دارو و مرهم گذاری عمل می کنیم برای اینکه این زخم را علاج کنیم و شفا بدهیم؛ مرهم می گذاریم؛ وقتی نشد، آخر کار داغ می کنیم؛ چاره ای نیست.
در جنگ صفین قبل از آنی که جنگ شروع بشود، یک عده ای همین طور پا به زمین می کوبیدند که امیرالمؤمنین(ع) چرا حمله نمی کنی؟ اصرار می کردند که حمله کن. امیرالمؤمنین(ع) فرمود: «فواللَّه ما دفعت الحرب یوما الاّ و انا اطمع ان تلحق بی طائفة فتهتدی بی»؛ یعنی من دنبال جنگ نیستم، دنبال هدایتم؛ یک روز هم که درگیری و برخورد را عقب می اندازم، برای این است که شاید یک عده ای دل به حقیقت بدهند، به راه صراط مستقیم بیایند. وقتی که مأیوس شدیم، دیدیم نه، کسی نمی آید، آن وقت شمشیر را می کشیم و جنگ را شروع می کنیم.
دربارة اهل جمل، در قضیة جنگ جمل که یکی از آزمایش های بسیار دشوار امیرالمؤمنین(ع) بود فرمود: «انّ هؤلاء قد تمالئوا علی سخطة امارتی»؛ این ها جمع شدند، دست به یکی کردند برای اینکه نسبت به این حکومتی که به امیرالمؤمنین(ع) رسیده است، خشم خود را آشکار کنند. «و سأصبر»؛ فرمود: من صبر خواهم کرد. اما تا کی؟ «ما لم اخف علی جماعتکم»؛ آن وقتی که ببینم حرکت این ها دارد بین شما مسلمان ها شکاف ایجاد می کند، اختلاف ایجاد می کند، برادران را در مقابل هم قرار می دهد، آن وقت وارد عمل خواهم شد و فتنه را علاج خواهم کرد؛ تا آن وقتی که ممکن است، صبر می کنم و با نصیحت رفتار می کنم.
23. با دشمن نخست با استدلال حرف بزنید
یکی از خصوصیات امیرالمؤمنین(ع) در ممشای سیاسی اش این بود که با دشمنان خود و مخالفان خود با استدلال حرف می زد و استدلال می کرد. در نامه هایی که حتّی به معاویه نوشته است با اینکه دشمنی بین معاویه و امیرالمؤمنین(ع) شدید بود، در عین حال او نامه می نوشت، اهانت می کرد، حرف های خلاف می گفت استدلال می کرد بر اینکه روش تو غلط است. با طلحه و زبیر که آمدند با امیرالمؤمنین(ع) بیعت کردند این ها به عنوانی که می خواهیم عمره برویم، از مدینه خارج شدند، رفتند به طرف مکه. امیرالمؤمنین(ع) مراقب بود، از اول هم گفت که این ها قصدشان عمره نیست. رفتند و کارهایی کردند؛ حالا تفاصیلش زیاد است حضرت اینجور می فرماید: «لقد نقمتما یسیرا و ارجأتما کثیرا»؛ شما یک چیز کوچک را وسیله و مایة اختلاف قرار دادید، این همه نقاط مثبت را ندیده گرفتید؛ دم از دشمنی می زنید، دم از مخالفت می زنید. با این ها متواضعانه امیرالمؤمنین(ع) حرف می زند، توضیح می دهد؛ می گوید: من دنبال دشمن نمی گردم. این مدارا را دارد. اما آن وقتی که این مدارا اثر نکند، آن وقت جای قاطعیت علوی است؛ آن جایی است که امیرالمؤمنین(ع) نشان می دهد که با کسانی مثل خوارج، آنجور رفتار می کند که خودش فرمود: «انا فقأت عین الفتنة»؛ چشم فتنه را من در آوردم. و کسی دیگر غیر از علی نمی توانست به گفتة خود آن بزرگوار در نهج البلاغه این کار را بکند.
24. پیروزی را به وسیله ظلم به دست نیاورید
یکی از خصوصیات سیاست ورزی امیرالمؤمنین(ع) این بود که برای پیروز شدن، به ظلم و به دروغ و به کارهای ظالمانه متوسل نمی شد. یک عده ای در اوایل حکومت امیرالمؤمنین(ع) آمدند که آقا شما این افرادی که تو جامعه هستند این متنفذین یک مقداری ملاحظة این ها را بکن و سهم بیشتری از بیت المال به این ها بده، مخالفت این ها را موجب نشو و دل های شان را جلب کن! فرمود: «أتأمرونّی ان أطلب النّصر بالجور»؛ شما می خواهید من پیروزی را به وسیلة ظلم برای خودم دست و پا کنم؟ «واللَّه لا اطور به ما سمر سمیر و ما أمّ نجم فی السّماء نجما»؛ امکان ندارد امیرالمؤمنین(ع) با ظلم، با راه غلط و خطا، با شیوه های غیراسلامی دوست برای خودش درست کند.
25. از تملق گویی بپرهیزید
یکی از خصوصیات امیرالمؤمنین(ع) در سلوک سیاسی اش این بود که از مردم جداً نه به صورت تعارف درخواست می کند که با او متملقانه حرف نزنند، چاپلوسی نکنند، تصنع در برخورد با او به خرج ندهند. در وسط یکی از خطبه های امیرالمؤمنین(ع) که یکی از آن خطبه های بلیغ و عجیب امیرالمؤمنین(ع) است یک نفری بلند شد، شروع کرد تعریف و تمجید از امیرالمؤمنین(ع)؛ از سخن و از مطالب آن حضرت بنا کرد تمجیدکردن و ثناکردن بر امیرالمؤمنین(ع). حرف های او که تمام شد، حضرت رو کرد به او، تقریباً به همان اندازه ای که صحبت کرده بود آنچه که انسان توی نهج البلاغه و در آن مقداری که سیدرضی انتخاب کرده، می بیند در نصیحت این مرد صحبت کرد که با من اینجوری حرف نزنید. از جمله همین عبارت معروف است: «فلا تکلّمونی بما تکلّم به الجبابرة»؛ آنجوری که با پادشاهان، با جباران حرف می زنند، با من حرف نزنید. «و لاتتحفّظوا منّی بما یتحفّظ به عند اهل البادرة»؛ آنجوری که ملاحظه می کنند که نبادا بدش بیاید، مبادا موجبِ ناخرسندی یا ناخوشایندی فلان جبار بشود حرف هایی را نمی زنند، ملاحظاتی را می کنند جلوی من این ملاحظات را نکنید. «و لاتخالطونی بالمصانعة و لاتظنّوا بی استثقالا فی حقّ قیل لی»؛ خیال نکنید که اگر حرف حقی را به من گفتید، علی از حرف حق شما دلگیر خواهد شد. برای او سنگین خواهد آمد؛ اینجور نیست. این هم یکی از خصوصیات سیاست امیرالمؤمنین(ع) است.
26. به مخالفان به یک چشم نگاه نکنید
یکی از خصوصیات دیگر این بزرگوار هم این است که رفتارش با مخالفان و معارضان یک جور نیست؛ همه را به یک چوب نمی راند. امیرالمؤمنین(ع) فرق می گذارد بین افرادی و جریان هایی، با افرادی و جریان های دیگری. دربارة خوارجِ البته در مقابل انحراف و انحطاط و توسل به ظواهر دینی بدون اعتقاد، علی ایستاد؛ هم در مقابل معاویه ایستاد آن وقتی که قرآن ها را سر نیزه کردند، امیرالمؤمنین(ع) فرمود: واللَّه این مکر است، این خدعه است، این فریب است؛ این ها به قرآن اعتقادی ندارند هم در آن وقتی که خوارج با آن ظواهر دینی، با آن صوت حزین قرآن خوانی در مقابل حضرت قرار گرفتند، حضرت ایستاد. یعنی آنجایی که کسانی بخواهند با ظواهر دینی کار بکنند و پیش بروند، امیرالمؤمنین(ع) می ایستاد؛ حالا چه معاویه بود، چه خوارج بود؛ تفاوتی نمی کرد. اما در عین حال یک جور با این ها برخورد نمی کرد. ایستادگی بود، اما نصیحت امیرالمؤمنین(ع) و رفتار خود او همیشه این بود. لذا فرمود «لاتقاتلوا الخوارج بعدی»؛ بعد از من با خوارج نجنگید؛ جنگ با خوارج نکنید؛ «فلیس من طلب الحقّ فاخطأه کمن طلب الباطل فأدرکه»؛ آن کسی که دنبال حق هست، منتها اشتباه می کند دنبال حق است؛ از روی جهالت، از روی قشری گری خطا می کند، اشتباه می کند او مثل کسی نیست که دنبال باطل می رود و به باطل می رسد؛ این ها یک جور نیستند.
این سلوک سیاسی امیرالمؤمنین(ع) است. وقتی نگاه می کنیم، می بینیم که این سلوک سیاسی عیناً با رفتار معنوی آن بزرگوار، همخوان و قابل تطبیق است. و امیرالمؤمنین(ع) در همه جا، همان علی بن ابی طالبِ برجستة ممتازی است که دنیا نظیر او را ندیده است.
در خطبه های نماز جمعه 20/6/1388
27. گاهی سکوت هم کمک به فتنه است
بعضی ها در فضای فتنه، این جملة «کن فی الفتنه کابن اللّبون لا ظهر فیرکب و لا ضرع فیحلب» را بد می فهمند و خیال می کنند معنایش این است که وقتی فتنه شد و اوضاع مشتبه شد، بکش کنار! اصلاً در این جمله این نیست که: «بکش کنار». این معنایش این است که به هیچ وجه فتنه گر نتواند از تو استفاده کند؛ از هیچ راه. «لا ظهر فیرکب و لا ضرع فیحلب»؛ نه بتواند سوار بشود، نه بتواند تو را بدوشد؛ مراقب باید بود.
در جنگ صفین ما از آن طرف عمار را داریم که جناب عمار یاسر دائم آثار صفین را نگاه کنید مشغول سخنرانی است؛ این طرف لشکر، آن طرف لشکر، با گروه های مختلف؛ چون آنجا واقعاً فتنه بود دیگر؛ دو گروه مسلمان در مقابل هم قرار گرفتند؛ فتنة عظیمی بود؛ یک عده ای مشتبه بودند. عمار دائم مشغول روشنگری بود؛ این طرف می رفت، آن طرف می رفت، برای گروه های مختلف سخنرانی می کرد که این ها ضبط شده و همه در تاریخ هست از آن طرف هم آن عده ای که «نفر من اصحاب عبد اللَّه بن مسعود ...» هستند، در روایت دارد که آمدند خدمت حضرت و گفتند: «یا امیرالمؤمنین(ع) یعنی قبول هم داشتند که امیرالمؤمنین(ع) است «انّا قد شککنا فی هذا القتال»؛ ما شک کردیم. ما را به مرزها بفرست که در این قتال داخل نباشیم! خوب، این کنار کشیدن، خودش همان ضرعی است که یُحلب؛ همان ظهری است که یُرکب! گاهی سکوت کردن، کنارکشیدن، حرف نزدن، خودش کمک به فتنه است. در فتنه همه بایستی روشنگری کنند؛ همه بایستی بصیرت داشته باشند.
در دیدار اعضای مجلس خبرگان 2/7/1388
- تاریخ انتشار: جمعه ، 29 مرداد 1389 ، 14:31
- شناسه مطلب: 4231









نظرات
سایت خوبی دارید و پر محتوا.تشکر میکنم و با اجازتون لینک شدید.
"دیروز امروز فردا "، در هر زمان شاخص ما راه و مسلک امام خمینی (ره) است./هشداری برای مشایی !"
به روزم ومنتظر حضور سبز دوستان.
یا علی و حق مع علی که علی دوران ما تاج سر ماست.